for myself
یادداشت های من
~~~~
ﺗﻮﯼ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻭﺍﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﯼ ﻫﻢ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ
ﺍﻭﻝ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ :ﭼﻄﻮﺭﯼ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ....
ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻭ ﻫﻨﺪﺯﻓﺮﯼ ﺷﻮ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ!
ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ!
...
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ ﺗﺴﺒﯿﺤﻢ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﻢ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ
ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ:
ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ....
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:24 توسط آوا |
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
پیوندها
یه روز خوب دیگه
ஜ♥♥ M¥ LõVÈ ♥♥ஜ
رویاهای بارانی
خوشحال
نفسهایم برای تو
✿✿ زندگیه یه دختر دوس داشتنی
فاز خنده
یواشکی وارد نشوید
❀◕ ‿ ◕❀دُختـَــر بـَهــآر ❀◕ ‿ ◕
×כیــــآ|ز|پآ|مــــ
بروبچ باحال پوینده
iman
✘ مـــ✿ـــלּ و ؏ـشــ♥ـــقـمـ ✘
بروز ترین موزیک ها در این وبلاگ
BLOGFA.COM