~~~~
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:24 توسط آوا
|
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من
ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من
گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم
به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم !!!

بدان که هنوز دوستت دارم
و به خاطر توست
که هنوز می نویسم
روزی که جهان خواست بایستد
بگو به گونه ای از چرخش بماند
که من
در نزدیک ترین فاصله
از تو مرده باشم ....
*شعری از فخری برزنده ، از مجموعه ی " گنجشکی لانه کرده در گلوی من "
من خوش خیال ساده، حالا با ، پای پیاده...
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !